تبليغاتX
فریاد آزادی

Image and video hosting by TinyPic

اي كاش دوستان ما ,.مانند دشمنان يكرنگ و ثابت قدم بودند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

Image and video hosting by TinyPic

پرونده پدر

 

 

نامت چه بود؟

-          آدم

فرزند؟

-          من را نه مادري نه پدر ، بنويس اول يتيم عالم خلقت

محل تولد؟

-          بهشت پاك

اينك محل سكونت؟

-          زمين خاك

آن چيست بر گرده نهادي؟

-          امانت است

     قدت؟

-          روزي چنان بلند كه همسايه خدا ، اينك به قدر سايه بختم به روي خاك

اعضاي خانواده؟

-          حواي خوب و پاك ، قابيل خشمناك ، هابيل زير خاك

روز تولد؟

-          در روز جمعه اي ، به گمانم كه روز عشق

رنگت؟

-          اينك فقط سياه ، ز شرم چنان گناه

چشمت؟

-          رنگي به رنگ بارش باران ، كه ببارد ز آسمان

وزنت؟

-          نه آن چنان سبك كه پرم در هواي دوست ، نه آن چنان وزين كه نشينم بر اين زمين

جنست؟

-          نيمي مرا زخاك ، نيم دگر خدا

شغلت؟

-          در كار كشت اميدم ، به روي خاك

شاكي تو؟

-          خدا

نام وكيل؟

-          آن هم فقط خدا

جرمت؟

-  

یک سیب از درخت وسوسه

  تنها همين؟

-          همين !!!

حكمت؟تبعید در زمین

-   همدست در گناه؟

-          حواي آشنا

ترسيده اي؟

-          كمي

زچه ؟

-          كه شوم من اسير خاك

آيا كسي به ملاقاتت آمده است؟

-          بلي

كه؟

-          گاهي فقط خدا

داري گلايه اي؟

-          ديگر گلايه نه ، ولي ....

ولي كه چه؟

-          حكمي چنين ، آن هم به يك گناه؟!!

دلتنگ گشته اي؟

-          زياد

براي كه؟

-          تنها فقط خدا

آورده اي سند؟

-          بلي

      چه؟

-          دو قطره اشك

داري تو ضامني؟

-          بلي

چه كس؟

-          تنها كسم خدا

در آخرين دفاع؟

-          مي خوانمش ، چنان كه اجابت كند دعا

 

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

Image and video hosting by TinyPic

آمو خته ام ......
كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي ( نه ) گفت .
آمو خته ام ......
كه چشم پوشي از حقايق آنها را تغيير نمي دهد.
آمو خته ام ......
كه اين عشق است كه زخمها را شفا مي دهد نه زمان.
آمو خته ام ......
كه نمي توانم احساسم را انتخاب كنم اما مي توانم نحوه بر خورد با آنرا انتخاب كنم .
آمو خته ام ......
که با يد باخودم مهربان باشم، تا بتوانم با ديگران مهربان باشم
آمو خته ام ......
ممكن است بار سنگين كاري را كه در يك لحظه انجام داده اي, تا آخر عمر بر دوش وجدانت احساس كني.
آمو خته ام ......
وقتي احساس مي كني كه ديگر توان پيش رفتن نداري, حتي به نصف توانايي خود هم نرسيده يي.
آمو خته ام ......
جدا از احساسي كه داريم, مسول آن كاري هستيم كه انجام داده ايم.
آمو خته ام ......
اگر احساسات خود را كنترل نكني, آنها تو را كنترل خواهند كرد.
آمو خته ام ......
هر چقدر هم كه يك رابطه در آغاز با شور و شوق همراه باشد, اين احساسات خاموش خواهند شد و بهتر است چيزي براي پر كردن جاي آن وجود داشته باشد.
آمو خته ام ......
قهرمانان كساني هستند كه كاري را كه بايد در زماني كه بايد انجام مي دهند, حال نتيجه بگيرند, يا نه.
آمو خته ام ......
يك دوست, هر چقدر هم كه دوست خوبي باشد هراز چند گاهي مراخواهد رنجاند و بهتر است او را ببخشم.

آمو خته ام ......
که نگويم اي کاش آن کار را طور ديگري انجام داده بودم بلکه بگويم بار ديگر آن را طور ديگري انجام خواهم داد

آمو خته ام ......
که بايد بر زمان مسلط باشم نه به زير فرمان آن

آمو خته ام ......
که هر سفر دور و درازي با برداشتن تنها يک گام آغاز مي شود

آمو خته ام ......
خطاهاي ديگران را مانند خطاهاي خويش تحمل کنم

آمو خته ام ......
که انسان بزرگ به خود سخت مي گيرد و انسان کوچک به ديگران

آمو خته ام ......
که دانش خود را به ديگران آموزش دهم و دانش ديگران را بياموزم بنا بر اين علم خود را انفاق کرده ام و آنچه را نمي دانم آموخته ام

آمو خته ام ......
بيش از آن که مرا بفهمند ديگران را درک کنم

آمو خته ام ......
پيش از آن که دوستم بدارند دوست بدارم


آمو خته ام ......
اگر چه از هر چيزي بهترينش را ندارم ولي از هر چيز که دارم بهترين استفاده را کنم

آمو خته ام ......
که لبخند ارزانترين راهي است که مي توان با آن نگاه را وسعت بخشيد

آمو خته ام ......
آنچه امروز در دست دارم ممکن است آرزوي فردا هايم باشد

آمو خته ام ......
که زندگي مثل يک نقاشي است با اين تفاوت که در آن از پاک کن خبري نيست

آمو خته ام ......
که هيچ روزي از امروز با ارزش تر نيست

آمو خته ام ......
زياده گويي شايد مقدمه ناشنوايي باشد
Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

 

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

Image and video hosting by TinyPic 

Image and video hosting by TinyPic

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

Image and video hosting by TinyPic

بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند،

 

بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.

 

بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند.

 

بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند.

 


 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

Image and video hosting by TinyPic

جملاتي از علي

به زن بيش از حد توانش تحميل مكن كه او همچون شاخه اي گل است نه قهرماني خشن .

احترامش را به حدي نگهدار كه او را به فكر نياندازد كه براي ديگري نزد تو شفاعت كند .

بر حذر باش از اينكه در غير جائيكه بايد غيرت به خرج داد ، اظهار غيرت كني زيرا اظهار بياعتمادي و سوءظن ، زنان را به ناپاكي و بيگناهان را به آلودگي سوق ميدهد.

به كسيكه به تو علاقه ندارد ، علاقمند مباش."
بدان بي ميلي نسبت به آنكس كه به تو علاقمند است دليل كمي بهره تو در دوستي است.

و تمايل تو نسبت به كسي كه نسبت به تو بياعتنا است باعث خواري تو است

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

Image and video hosting by TinyPic

گفتگو با خدا

خدا را در جايي ديدم شروع به در خواست و درد دل كردم شما هم بخوانيد


ازخدا خواستم تا غرور من را بگیرد،
او گفت: نه او فرمود باز گرفتن غرور کارمن نیست بلکه تویی که باید آن را ترک کنی

ازخدا خواستم تا کودکان معلول را شفا بدهد،

او گفت: نه اوفرمود روح کامل است وجسم زود گذراست

از خدا خواستم به من شکیبایی عطا کند،


او گفت: نه او فرمود شکیبایی دستاورد رنج است و به کسی عطا نمی شود آن را باید بدست آورد


از خدا خواستم به من سعادت بخشد،

او گفت: نه او فرمود تبرک می کنم ولی کسب سعادت کار شما است


از خدا خواستم روح من را تعالی بخشد،

او گفت: نه او فرمود خود باید متعالی شوی اما تو را یاری می کنم تا به ثمر بنشینی

ازخدا خواستم تا به من کمک کند تا دیگران را به همان اندازه که او مرا دوست می دارد دوست بدارم .


خدا فرمود: هان! بالا خره قضیه را دریافتی



از او نیروخواستم

مشکلات را جلوی پایم نهاد که قوی تر بشوم

از او حکمت خواستم

مسائل بسیاری به من داد تا آن را حل کنم

از او شهامت خواستم

خطر را در مقابل من قرارداد تا از آن بجهم

از او عشق خواستم

انسانهای درد مند را سر راه من قرارداد تا به آنها کمک کنم

از او کمک خواستم

به من فرصت داد

هیچ یک از خواسته هایی را که داشتم دریافت نکردم اما به آنچه نیازداشتم رسیدم

و دعای من مستجاب شده بود

.
+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

Image and video hosting by TinyPic

آموخته ام كه...
بهترين كلاس درس دنيا محضر بزركترهاست

آموخته ام كه...

وقتي عاشق مي شوم ، عشق خودش را نشان مي دهد

آموخته ام كه...

وقتي سعي مي كني عملي را تلافي كرده و حسابت را با ديگري صاف كني، تنها به او اجازه مي دهي بيشتر تو را برنجاند.

آموخته ام كه...
هيچ كس كامل نيست مگر اينكه در دام عشق او اسير شوي.

آموخته ام كه...
هر چه زمان كمتري داشته باشم ، كارهاي بيشتري انجام مي دهم.

آموخته ام كه...

اگر يك نفر به من بگويد ،“ تو روز مرا ساخته اي” روز مرا ساخته است

آموخته ام كه...

وقتي ، به هيچ طريقي قادر نيستم كمك كنم ، مي توانم براي او دعا كنم

آموخته ام كه...

هر چقدر آدمي نسبت به جبر زمانه اش جدي باشد ، اما هميشه نياز به دوستي دارد كه بتواند بدون تكلف و ساده لوحانه با او بر خورد كند.

آموخته ام كه...

گاهي اوقات همه آن چيزي كه انسان نياز دارد ، دستي براي گرفتن و قلبي براي درك شدن است

آموخته ام كه...

بايد شكر گزار باشيم كه خداوند هر انچه را كه از او مي طلبيم ، به ما نمي دهد

آموخته ام كه...

زير ظاهر سر سخت هر انساني فردي نهفته ، كه خواهان تمجيد و دوست داشتن است.

آموخته ام كه...

زندگي سخت است اما من سخت ترم.

آموخته ام كه...

وقتي در بندر غم لنگر مي اندازي ، شادي در جاي ديگر شناور است.

آموخته ام كه...

همه خواهان آنند كه در اوج قله زندگي كنند ، اما همه شاديها و پيشرفتها زماني رخ مي دهند كه در حال صعود به سوي آن هستي.

آموخته ام كه...

پند دهي فقط در دو برهه از زمان جايز است ، زماني كه از تو خواسته مي شود و هنگامي كه خطري زندگي كسي را تهديد مي كند

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه،


بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،


بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،


بعضي‌ها يك عمر زندگي مي‌كنند براي رسيدن به زندگي،


بعضي‌ها زمين‌ها را از خدا مجاني مي‌گيرند و به بندگان خدا گران مي‌فروشند.




بعضي‌ها حمال كتابند،


بعضي‌ها بقال كتابند،


بعضي‌ها انبارداركتابند،


بعضي‌ها كلكسيونر كتابند

بعضي‌ها قيمتشان به لباسشان است، بعضي به كيفشان و بعضي به كارشان،


بعضي‌ها اصلا‏ قيمتي ندارند،


بعضي‌ها به درد آلبوم مي‌خورند،


بعضي‌ها را بايد قاب گرفت،


بعضي‌ها را بايد بايگاني كرد،


بعضي‌ها را بايد به آب انداخت،


بعضي‌ها هزار لايه دارند


بعضي‌ها ارزششان به حساب بانكي‌شان است،


بعضي‌ها همرنگ جماعت مي‌شوند ولي همفكر جماعت نه،



بعضي‌ها را هميشه در بانك‌ها مي‌بيني يا در بنگاه‌ها.


بعضي‌ها در حسرت پول هميشه مريضند،


بعضي‌ها براي حفظ پول هميشه بي‌خوابند،


بعضي‌ها براي ديدن پول هميشه مي‌خوابند،


بعضي‌ها براي پول همه كاره مي‌شوند.


بعضي‌ها نان نامشان را مي‌خورند،


بعضي‌ها نان جوانيشان را ميخورند،


بعضي‌ها نان موي سفيدشان را ميخورند،


بعضي‌ها نان پدرانشان را ميخورند،


بعضي‌ها نان خشك و خالي ميخورند،


بعضي‌ها اصلا نان نميخورند،



بعضي‌ها با گلها صحبت مي‌كنند،


بعضي‌ها با ستاره‌ها رابطه دارند.


بعضي ها صداي آب را ترجمه مي‌كنند.


بعضي ها صداي ملائك را مي‌شنوند.


بعضي ها صداي دل خود را هم نمي‌شنوند.


بعضي ها حتي زحمت فكركردن را به خود نمي‌دهند
.



بعضي ها در تلاشند كه بي‌تفاوت باشند.


بعضي ها فكر مي‌كنند چون صدايشان از بقيه بلندتر است، حق با آنهاست.


بعضي ها فكر ميكنند وقتي بلندتر حرف بزنند، حق با آنهاست.


بعضي ها براي سيگار كشيدنشان همه جا را ملك خصوصي خود مي‌دانند.


بعضي ها فكر ميكنند پول مغز مي‌آورد و بي پولي بي مغزي.


بعضي ها براي رسيدن به زندگي راحت، عمري زجر مي‌كشند.


بعضي ها ابتذال را با روشنفكري اشتباه مي‌گيرند.






بعضي از شاعران براي ماندگار شدن چه زجرها كه نمي‌كشند.


بعضي ها يك درجه تند زندگي مي‌كنند، بعضي‌ها يك درجه كند.


هيچكس بي‌درجه نيست.


بعضي ها حتي در تابستان هم سرما مي‌خورند.


بعضي ها در تمام زندگي‌شان نقش بازي مي‌كنند.


بعضي از آدمها فاصلة پيوندشان مانند پل است، بعضي مانند طناب و بعضي مانند نخ.


بعضي ها دنيايشان به اندازه يك محله است، بعضي به اندازه يك شهر، بعضي به اندازه كرة زمين

 و بعضي به وسعت كل هستي.


بعضي ها به پز ميگويند پرستيژ.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

جملاتي از شمس تبريزي

اعتقاد و عشق دلير کند. و همه ترس‌ها ببرد.

کافران را دوست می‌دارم. از آن جهت که دعوی دوستی نمی‌کنند. می‌گويند: ما کافريم! دشمنيم!

صد هزار درم با من خرج کنی، چنان نباشد که حرمت سخن من، بداری.

می‌پنداری آنکس که لذات برگيرد، حسرت او کمتر باشد؟
حقا که حسرت او بيشتر باشد. زيرا که او به اين عالم بيشتر خوی کرده باشد.

عقل تا درگاه ره می‌برد. اما اندرون خانه ره نمی‌برد. آنجا عقل حجاب است. دل حجاب است. و سر حجاب!

گفتن، جان کندن است و شنيدن، جان پروردن!

آزادی در بی‌آرزويی است.
 

Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

Image and video hosting by TinyPic

اگر نمي تواني اقيانوس باشي دريا باش
 

 

اگر نه رودخانه باش
 

 

واگر نمي تواني رودخانه باشي نهري كوچك باش

 

اما هيچگاه مرداب نباش.

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

Image and video hosting by TinyPic

بعضي‌ها شعرشان سپيد است، دلشان سياه،

 

بعضي‌ها شعرشان كهنه است، فكرشان نو،

 

بعضي‌ها شعرشان نو است، فكرشان كهنه،

+ نوشته شده در  ساعت   توسط امید  | 

 

افراد آنلاين: نفر