ﺁیا جنگ با ایران اجتناب ناپذیر است ؟ بله :
ﺁنتی وار ( 13 ژوئیه ) نوشته جوستین ریموندو انتشار داده است . او توضیح می دهد چرا جنگ با ایران اجتناب ناپذیر است :
● وقتی حکومت بوش ( پدر ) جنگ با عراق را، با عنوان « عملیات ﺁزاد کردن عراق » ﺁغاز کرد ، مردم امریکا نه تنها ﺁن جنگ را که به اشغال فلسطین از سوی اسرائیل می ماند، تصویب کردند ، بلکه خود را وارد یک رشته جنگها کردند که از پی یکدیگر ، روی دادند : جنگ اول خلیج فارس . جنگ دوم خلیج فارس که بوش پسر امریکا را بدان کشاند و جنگ سوم خلیج فارس که صحنه ﺁن ایران و سوریه و لبنان هستند . کسی نیز بر ضد ﺁن بر نمی خیزد .
● در حقیقت، جنگ سوم خلیج فارس شروع شده است . ﺁنچه مانده است مرحله جنگ هوائی است . حضور سه ناوگان امریکا در خلیج فارس تدارک اقدام به عملیات وسیع تری است . متهم کردن ایران به حمایت از شورشیان عراق که این روزها، بطور وسیع تبلیغ می شود، همان اتهامی است که دیگ چنی و دونالد رامسفلد، وزیر دفاع پیشین، وارد می کردند .
و ما هیچگاه سندی را که صحت این ادعا را ثابت کند، مطالبه نکرده ایم . بدیهی است که چنین سندی ارائه نمی شود . بعد از حمله به ایران نیز سندی حاکی از صحت ادعا و درستی جنگ با ایران ارائه نخواهد شد .
● جنگ با ایران ، در مجلس سنا ، با ریاکاری ، انجام شد . مصوبه شماره 97 این مجلس ، ایران را مسئول حمله ها به سربازان امریکا توسط عراقیها می شناسد . بسا رژیم تغییر دهندگان واشنگتن امیدوارند همانطور که گروگانگیری موجب شکست کارتر در انتخابات 1980 شد، حمله هوائی به ایران سبب سقوط احمدی نژاد بگردد . اما این گونه تحریکها سبب تقویت افراطیها در رژیم ایران می شوند و دست امریکا را بیشتردرجنگ منطقه بند می کنند . از قرار ، هدف از زمینه سازی ها و دست زدن به حمله نیز همین است .
● همکاری سناتورهای دموکراتی چون کالر لوین که همدست سناتور جو لیبرمن در پیشنهاد طرح به سنا ، با سناتور جمهوریخواه مکین کیل و گراهام ، در بتصویب رساندن این طرح و زمینه سازی برای جنگ، گویای چرائی بکار رفتن لحن جنگ طلبانه در باره ایران است .
مصوبه سنا ایران را متهم می کند که مسئول کشته شدن سربازان امریکائی و دیگر عملیات جنگی در عراق است . به سخن دیگر، همانطور که سناتور لیبرمن مدعی است، ایران به امریکا اعلان جنگ داده است .
طرفه اینکه در همان روز، عمر الغدادیی مسئول شعبه القاعده در عراق ، نیز، ایران را به جنگی سخت تهدید کرد . القاعده 2 ماه به ایران فرصت داده است که به هرگونه حمایت از حکومت شیعه عراق پایان دهد و دست از مداخله های مستقیم و غیر مستقیم خود در عراق بردارد .
بغدادی دولتهای سنی عرب را به ترک هرگونه معامله با ایران خواند و به ﺁنها دو ماه فرصت داد علائق و معاملات خود را با ایران قطع کنند .
● تهدید القاعده ، بیانگر اینست که القاعده همان « متحد ضرور » است که مایکل شوئر ، مسئول پیشین القاعده در سیا ، توصیف می کند .
حکومت بوش جنگ عراق را دست ﺁویز اقدام به جنگ دیگری کرده است که تدارک دیده است. حمله امریکا به عراق موجب تقویت القاعده و استقرارش در عراق گشت و امروز، حکومت بوش تصدیق می کند القاعده بیشتر از هر زمان قوی است . ﺁیا قوت بیش از پیش گرفتن القاعده ، کاری نبوده است که حکومت بوش می خواسته است ؟ اگر حکومت بوش مدعی شود قصدش از میان بردن القاعده بوده و ﺁنچه رویداده خلاف قصد او بوده است، هدف کشاندن امریکا به جنگ جدید را دیگر نمی تواند از میان بردن القاعده جلوه دهد. زیرا موجب تقویت بیش از پیش القاعده می شود .
● ممکن است مردم امریکا مخالف جنگ دیگری در خاورمیانه باشند . اما منتخبان ﺁنها اعتنای کمی به افکار عمومی می کنند . این منتخبان می خواهند امریکا قوای خود را سال ﺁینده از عراق خارج کند . در همان حال، بر طبل جنگ با ایران می کوبند . افکار عمومی را نیز ﺁماده می کنند .
ظاهر اینست که مخالفان رئیس جمهوری نسبت به مداخله نظامی امریکا بسیار حساس تر هستند . اما در ﺁنچه به ایران مربوط می شود، شعارشان « بگذار ایران را بکوبد » است . در واشنگتن در این باره اجماع وجود دارد . هیلاری کلینتون و اوباما و ادوارد ، نامزهای ریاست جمهوری از حزب دموکرات نیزبا کوبیدن ایران موافقند . و گفتن ندارد که جمهوری خواه ها ، غیر از رون پل ، خواهان حمله به ایرانند . حمله ایران یعنی ورود به مرحله جدیدی از جنگ سوم خلیج فارس .
● این امر که که بوش برﺁنست که پیش از ترک کاخ سفید به ایران حمله کند، یک نظر صرف نیست. چرا که علائم همه حکایت از ﺁن دارند که احتمال حمله به ایران در ﺁینده نزدیک، قوی است : نقشه های جنگی از مدتها پیش ﺁماده شده اند . تبلیغات گسترده باز از مدتها پیش ﺁغاز شده و همچنان دامنه ﺁن گسترده تر می شود . احمدی نژاد ، بهتر از صدام حسین بکار تبلیغات بر ضد ایران می ﺁید . اگر صدام سلاح کشتار جمعی نداشت، رژیم ایران تأسیسات هسته ای مخفی دارد و بنا بر تبلیغات، در ﺁینده نزدیک به سلاح اتمی مجهز می شود . مرکز تروریسم جهانی و عامل شورش در عراق و افغانستان نیزمعرفی می شود . و با تصویب طرح لیبرمن، سنای امریکا به بوش برای جنگ با ایران چراغ سبز نیز داده است .
اول از همه بابت این عکسها معذرت میخوام به نظر من اونهای که جنگو دوست دارن این عکسها رو هم دوست دارن
(نتونستم عکسهارو براتون بزارم )
واقعا ناراحت کننده هستند
لینک عکسهارو میزارم یراتون لطفا اگر ناراحتی قلبی دارید عکسهارو نگاه نکنید
http://www.robert-fisk.com/iraqwarvictims_page1.htm
نفیر شوم جنگ
همواره درخاطرملتهای مختلف سیطره نظامیان برعرصه حکومت ها با یادهای خوف انگیزوخونین یا سوگداشت های عزیزان وجگرگوشه های یک قوم توام بود ه است. آثارزیانباراین هژمون تیره وتلخ نه فقط درسینه ملتها بلکه برسیمای دولتهای عالم نیزهویداست. شاید از همین روی باشد که حکومت نظامی تنها درسخت ترین وبحرانی ترین شرایط حیات یک دولت وآنهم بطورموقت دربرخی قوانین اساسی کشورها مجازشمرده می شود. برخی کشورها ازوحشت تبعات سلطه نظامی گری وبخاطرنفرت ملی ازجنگ تا آنجا پیش رفتند که اساسا داشتن قوای نظامی را درقانون اساسی خود منع کردند . نگاه به گذشته حکومتهای عالم مبین این حقیقت است که معمولا نظامیان درابتدای یک حکومت ناخواسته(کودتا) وبه منظور تثبیت پایه های دولت جدید روی کارمی آیند. یا درانتهای یک حکومت لرزان(مانند دولت نظامی ازهاری درسال 57) وبه منظورحفظ شیرازه حکومتی که درحال ازهم پاشیدن است(که عموما هم بخاطر غلبه اراده ملتها برخواست نظامیان ، دولت نظامی درایفای نقش خود ناکام می ماند.)درواقع ظهورنظامیان درعرصه سیاسی ازآنجا ناشی می شود که حکومتی احساس کند ازیکسو با بحرانهای مشروعیت ، مقبولیت ومشارکت مواجه است وازسوی دیگرقوانین مورد نظرش کارایی لازم را برای حفظ اقتدار حکام ندارد. شاید به خاطر تبعات و کارویژه ها ی نظامی گری است که افرادی نظیر رابرت دال یکی ازشروط لازم برای دمکراسی را کنترل نیروهای نظامی وانتظامی توسط مقامات منتخب برشمرده است .اما چرا تبعات حاکمیت نظامیان اینگونه درتقابل با خواست ملتهاست. " فرمان بردن "و"فرمان دادن" این دواصل تنها مواد قانونی را تشکیل می دهد که بریک جمع نظامی حاکم است.بنابراین ذهنیتی که درچنین محیطی پرورش یافته بطورطبیعی راه حلهایی که برای مشکلات اجتماعی خواهد یافت مونولوگی است که یا ازمسیر لوله تفنگ می گذرد یا شیوه قهرآمیزدیگر را درپیش خواهد گرفت . برآیند چنین فرایندی هرگز دیالوگ وعقل جمعی را برنمی تابد. پس اگراین محصول بخواهد راه حلی برای مقابله با مفاسد اقتصادی ومالی بیابد خواهد گفت اگرچند نفررا اعدام کنید مشکل مفاسد مالی حل خواهدشد. اگربا معضلات اخلاقی مواجه شود توصیه یاتحریک می کند تابا مدد قتلهای زنجیره ای وعنکبوتی وامثال آن افرادی که منشا فساد اخلاقی معرفی می شوند بقتل برسند تا بزعمشان دامن جامعه ازاین آلودگی منزه شود. اگردانشگاه منشا سرکشی ، پرسشگری وبرهم زدن نظم مورد علاقه حکام باشد برای حل این مشکل یا باید دانشگاه رایکسره تعطیل نمود یا به یاری هسته های نظامی تحت عنوان سازمان سیاسی به پیشبرد سیاستهای مطلوب همت گمارد. درعرصه فرهنگ ، کتاب وروزنامه نیز اگرمانعی برای ترویج خواسته های دولت باشد باید بافرمان عدم صدورمجوزبازارنشرکتاب و روزنامه خوانی را به تعطیلی کشاند. راستی اگربین همین نظامیان دخیل درقدرت دسته های گوناگون بلکه سلیقه ها یا منافع مختلف رشد کند آنگاه دررقابتهای سیاسی چه اتفاقاتی ممکن است رخ دهد؟
خطری که از جانب نظامی گری کشوری را تهدید می کند تنها درعرصه داخلی نیست . درراهبرد جهانی وسیاستهای خارجی این رویکرد مخاطرات بزرگتری را برای کشوردرپی خواهد داشت ؟ بطورقطع تهدید وزوریکی ازارکان اصلی دیپلماسی میلیتاریستی تلقی می گردد. اما مشکل آنجا رخ می نماید که درعرصه جهانی هماوردهای قدرتمندتری وجود داشته باشد. درآن صورت یاباید منتظر فاجعه خسارت باربرای مردم وکشوربود یا درآخرین لحظات جام شوکران را درپای میزمذاکره سرکشید .
اکنون کشورمان دربرهه حساسی قرار دارد . درحالیکه ثمره دیپلماسی حاکم تنها آن شد که تروئیکای اروپایی قانع شوند جزارجاع پرونده ایران به شورای امنیت راهی وجود ندارد واین درشرایطی است که ماه آینده آمریکا ریاست دوره ای شورای امنیت رانیز برعهده خواهد گرفت . واکنش هایی که برخی کشورهای همسایه نظیر ترکیه ، پاکستان و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس نسبت به این بحران بروزداده اند نیزقابل تامل است . خبرهایی که ازآرایش نظامی نیروهای آمریکایی دربرخی مناطق مرزی بگوش می رسد جملگی موجب نگرانی های عمیقی است که ممکن است با هرواکنش ناسنجیده که این روزها به امرعادی بدل شده منجربه تحمیل جنگ خسارتباردیگری بردوش ملت گردد. اگر توجه نکنیم که آستانه حمایت دولتهای بزرگ نسبت به شرکای اقتصادی شان تنها تا مرزحفظ منافع خود است .اگرتوجه نکنیم که نفت سلاح دودمی است که درعین قابلیت اعمال فشاربرخریداران آن برای کشوری که بخش اعظم درآمدخودرانیزبه آن متکی است شریانی حیاتی است .
درچنین شرایطی منافع ملی چگونه تضمین خواهد شد ؟ آیا وقت آن نیست تا با تسلیم شدن به مطالبات مردمی وادای حقوق وآزادیهای ملت ، با آزادی تمامی زندانیان سیاسی ، آزادی مطبوعات ، آزادی فعالیت احزاب ، آزادی تشکیل سندیکاها واتحادیه های صنفی ، فراهم آوردن بسترمناسب برای تحقق عدالت اجتماعی ورفع فقرومحرومیت روزافزون توده ها و مبارزه با رانت ها ومفاسد دولتی ...بجای دل سپردن به هرنوع سلاح اعتماد مردم که بزرگترین سرمایه دربرابرتهدیدات خارجی است جلب گردد. شاید این آخرین فرصت باشد ...فردا دیراست اگرگوش فرادهیم می شنویم این صدای شوم را، صدای پای جنگ